تبلیغات
نورالزهرا ( س ) - دلنوشته یکی از راهیان نور / قسمت دوم
نورالزهرا ( س )

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : مجید جعفری

آخرین پست ها

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دلنوشته یکی از راهیان نور / قسمت دوم

در این بامداد گشایش، به رمز روشنِ «یا زهرا»، درهای استجابت را می گشایند.
این نوروز، نوروزِ حماسه و شهادت است.
نوروزی است که باید سپاهیان سبزِ بهار، به پیش بتازند.
و خاکِ غصب شده را از چنگال پاییزی های زمین برهانند.
در این بهار، شکوفه های سرخ شهادت می شکفند.
در این بهار، شاخه های دعا، گلِ استجابت می دهند.
رمزِ روشنِ «یا زهرا»، کلید فتح دروازه سپیده دم است.
رمزِ «یا زهرا»، منوّری ابدی است که خاطره اش تا همیشه، شب های «دزفول» و «شوش» و «اندیمشک» و «تنگه رقابیه»، را روشن خواهد کرد.
خاطره ای که تا همیشه رودخانه «کرخه» را به تلاطم درمی آورد.
این نوروز، نوروز پرواز و رهایی است، نوروزِ رفتن و پیوستن است.
این نوروز، رستاخیز خون و شکوفه است.
شکوفه های این نوروز، از خون و آتشند. همرزمان، یکدیگر را با گریه در آغوش می فشارند.
همه دل ها آماده شنیدن رمز عملیات است.
همه، پوتین ها را محکم بسته اند. شوقی عظیم و شکوهمند، در دیدگانِ منتظر می درخشد.
در این بامداد، به رمزِ روشنِ «یا زهرا»، درهای شهادت را می گشایند...

عملیات فتح المبین توسط مردانی از نسلی حماسه ساز , متعهد , آرمانخواه , مسوول و بی ادعا انجام شد و خداوند به آنها توفیق داد که متولی تحقق اراده الهی روی زمین شوند


نه جامه ای،نه پلاکی، نه عطر خاطره ای
نه ره به سوی تو دارد نگاه پنجره ای
نه واژه ای، نه کلامی، نه بانگ آوازی
نه بغض می شکند در تو تار حنجره ای
سکوت، غرق سکوتی شهید گمنامم
!
ندارد آن دل پرخون سر مناظره ای
توکیستی گل پرپر که درعبور از خاک؟
میان حلقه ی فوج ملک محاصره ای
نمی شناسمت اما چه می درخشی تو
که آفتابی و من اشتیاق شاپره ای
تو آن قدر به خدای امید نزدیکی
که دست سبز گشایش برای هر گره ای
دریغ و درد که آغوش شهر کوچک بود
برای چون تو بزرگی، شهاب گستره ای

به جبهه ها رشادتم به سالها اسارتم
خنده ی صبح و شامتان حرامیان حرامتان
اشك دو چشم رهبرم خون چكیده از سرم
شهد شده به كامتان حرامیان حرامتان
داس عدو به گردنم شخم عدو بر بدنم
گندم بی همتتان حرامیان حرامتان
ماهی شط خون چه شد عشق چه شد؟جنون چه شد
دوره شده به كامتان حرامیان حرامتان
هم نفس اه كه شد؟ یوسف صد چاه كه شد
پله و نردبانتان حرامیان حرامتان
عبد چه شد؟خدا چه شد؟ دیانت و رضا چه شد
گسیخته لجامتان حرامیان حرامتان
همسفران هم نفس پریده از كنج قفس
مرغ هوس به بامتان حرامیان حرامتان
طبع شكم باره ی تان مركب راه وارتان
قرعه كه زد به نامتان حرامیان حرامتان
جبهه به خون كشیده شد حنجره بس دریده شد
طراوت كلامتان حرامیان حرامتان
راهی صد كمین كه شد معبر روی مین كه شد
معبر زیرگامتان حرامیان حرامتان
خانه ام افروخته شد بام به كف دوخته شد
امنیت خانه تان حرامیان حرامتان
كشته ی صد پاره كه شد به خصم دون چاره كه شد
دوامتان،دوامتان حرامیان حرامتان
برف من و بام شما درد منو بام شما
وسعت بام و دامتان حرامیان حرامتان
خنده به اشك مادرم نمك به زخم همسرم

مکه برای شما.فکه برای من، بالی نمی‌خواهم
با همین پوتین های کهنه هم می‌توانم به آسمان بروم