تبلیغات
نورالزهرا ( س ) - هر کس به دنبال دریاست و مادرش فاطمۀ زهراست! با من همراه شود؛ که من همان آدمم، آدم، همان دریا! همان ... !
نورالزهرا ( س )

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : مجید جعفری

آخرین پست ها

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

هر کس به دنبال دریاست و مادرش فاطمۀ زهراست! با من همراه شود؛ که من همان آدمم، آدم، همان دریا! همان ... !


أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم** بسم الله الرّحمن الرّحیم** ألحمد لله ربّ العالمین** و توکّلت علی الله

أنبیاء و رُسُل علیهم السّلام، قَطَراتِ بارانند= بارانند= رحمت(اَند)




باران از ابر می بارد و ابر به منزلۀ ریشۀ باران است! بارانی که زمین مرده را زنده می کند! بارانی که رحمت است و به وجود، حیات می دهد! قطراتِ باران سفیرانِ حیات هستند! سفیرانی که از اوج به عمق رهسپار می شوند تا به آنچه وجود دارد، زندگی ببخشند؛ که اگر نباشند، نیایند و خود را در دامان وجود نیندازند، دیگر بودنشان با نبودنشان مساویست و دیگر برای وجود و آنچه وجود دارد چه سودی خواهند داشت؟!

قطراتِ باران از ریشۀ ابر، به سوی عمق حرکت که نه، شتاب می کنند و سرعت می گیرند! گویی که به دنبال سرعت و سبقت از دیگر قطراتند! برای رسیدن به جایی که وجود هست! و چه دلربا و تحسین برانگیز است، که برایشان کجا فرود آمدن؟ و چه خاصیّتی رساندن؟ گویی که معنا ندارد! که اگر با قطرات همراه شوی؛ قبل از شیرجه زدن از مادرشان- ابر- تنها دغدغه شان حرکت! و مسیر حرکت؟! و چگونگی حرکت در آن مسیر؟! است، برای رسیدن به جایی و جایگاهی که وجود دارد و باید به آن برسند!


اگر غریبه ای به قطره ای از قطرات بگوید: مقصد تو رودخانه ایست که در آن بودن تو یا نبودنت هیچ تفاوتی نمی کند! آن قطره با آرامشی آرام، به غریبه خواهد گفت: مهم نیست! من باید بروم! اگر غریبه ای به قطره ای بگوید: مقصد تو صحراییست سوزان که در آن هیج کاری از دست توی ناتوان ساخته نیست و به سرعت نابود می شوی! آن قطره مؤدّبانه و آرام خواهد گفت: مهم نیست! من باید بروم! اگر غریبه ای به قطره ای بگوید: آنجا که تو می روی اصلاً به تو نیازی نیست! آن قطره با نگاهی متفکّرانه و مؤدّب و آرام به غریبه خواهد گفت: مهم نیست! من باید بروم!

اگر آن غریبه به همۀ قطرات بگوید: مقصد شما دریاست! جایی که بود و نبود شما اصلاً به چشم نمی آید! به کجا می خواهید بروید؟ هدر می شوید! قطرات، عاقلانه، با نگاهی متفکّرانه، رفتاری مؤدّبانه و کلامی آرام به غریبۀ بی خبر خواهند گفت: تو اصلاً می دانی دریا کجاست؟ می شناسی اش یا فقط اسمش را شنیده ای؟ مگر نمی دانی که ماییم که دریا را دریا کرده ایم! دریا پر است از ما! و اصلاً دریا ماییم! و اگر ما نباشیم تو کِی و از کجا می خواهی دریا را پیدا کنی؟ و اصلاً بدون ما تو چه می فهمی که دریا چیست؟ تو اگر می خواهی دریا را بشناسی باید ما را بشناسی و اگر می خواهی به دریا برسی، باید با ما همراه شوی!



این را هم بدان که: هر کدام از ما پس از اینکه ابر، اجازۀ شیرجه زدنمان را امضا کرد! مسیری داریم به سویی؛ برای انجام وظیفه ای! آن سو هر کجا که باشد برایمان مهم نیست! مهم این است که به چه وظیفه ای، مسیرمان به آن سو، امضا شده است! برای هیچ کداممان مهم نیست که آن جاها چقدر با هم متفاوت است! خشکیست یا دریاست، کوه است یا صحراست، باغ است یا بیابان، تشنه است یا سیراب، محتاج است یا داراست، جاهل است یا داناست، شَکور است یا کَفور، عزیز است یا ذلیل، دَلیل است یا عَلیل، سخی است یا بخیل، می آید یا آمده، رفته یا مانده، و بالاتر از آن حیّ است یا میّت، زنده است یا مرده، و بسیار فراتر از آن غیب است یا مشهود، مُلک است یا مَملوک، و آنقدر فراتر که در فهم غریبه ای چون تو نمی گنجد! چون ما رحمتیم و رحمت از این هم که گفتیم فراتر است!

امّا ای غریبۀ آشنا؛ این را نیز بِدان که مقصد نهایی همۀ ما قطرات، دریاست! همانگونه که مبدأ همۀ ما قطرات، دریاست! دریا از قطره است و قطره از دریاست! دریا، همان قطره است و قطره، همان دریاست!

ای غریبۀ آشنا، بدان که نظام خدا، نظام شجره است و در این راستا، نظام چرخۀ آب، مثالی از شجرۀ طیّبه است! اصل، آب است که در دریاست! اصل، ابر است که از دریاست! اصل، قطره است که از ابر است و، به سوی دریاست! اصل، آب است؛ که: قطره است، ابر است، دریاست! ابر، وجود است! قطره، کلمه است! و کمال، دریاست!

دریا، امام و ملک است! قطره، نبیّ و رسول است! و ابر، فاطمۀ زهراست! قطره، صادرۀ ابر، بسوی دریاست! نبی و رسول، صادرۀ مادرند به سوی صاحبِ مُلک! و در مسیر حرکتشان، زمین وجود من و شما را، به اندازه ای که خود را در معرض شان قرار دهیم سیراب از رحمت می کنند، امّا این را باید بدانیم و بفهمیم که؛ شاید، مسیرشان از کوچۀ ما باشد، امّا مقصدشان دریاست! و من و شما اگر مِیلِ شناختِ دریا داریم! مِیلِ فهمِ دریا داریم! مِیلِ دریا داریم! چاره ای نداریم جز همراه شدن با قطرات! جز همراه شدن با یکی از این قطرات!




چاره ای نداریم جز اینکه با او مناجات کنیم و التماسش کنیم که ما را با خود ببرد! و برای اینکه بتوانیم با او مناجات کنیم و بخواهیم که ما را با خود ببرد، این ماییم که باید سعی کنیم خود را در مسیر او و در معرضش برسانیم تا منّت بر ما بگذارد و ما را همراه خود به دریا برساند وگرنه اگر برای همراه او شدن، عزمی نشان ندهیم و نرسیم، شاید فقط این ندا به گوشمان برسد که: مهم نیست! من باید بروم!

و اگر در این زمان خوب گوش کنیم قطره ای به سرعت در مسیر رسیدن به دریاست و ندایش تا صبح به گوش می رسد که می فرماید:

هر کس به دنبال دریاست و مادرش فاطمۀ زهراست! با من همراه شود؛ که من همان آدمم، آدم، همان دریا! همان ... !