تبلیغات
نورالزهرا ( س ) - دلنوشته یکی از راهیان نور / قسمت چهارم
نورالزهرا ( س )

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : مجید جعفری

آخرین پست ها

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دلنوشته یکی از راهیان نور / قسمت چهارم

بی درنگ دلم یاد فکه شلمچه و ... می افته! به یاد حماسه آفرینی مردانی که در غربت خاکی کربلای ایران کربلائی شدند به یاد غروب های با صفای شلمچه که دل در غروب دوباره آن جان دوباره میگیرد. به یاد آنها که اشتیاق رسیدن به مقصد عشق و سر منزل مقصود ! بهانه را حضور در خاک تو فکه دیدند به یاد شبهایی که مردانش در نماز شبهایشان از عمق جان با معبود خود عشق بازی می کردند .به یاد سنگرهایی که نمی دانند چگونه با زبان بی زبانی بگویند بر سربازان خمینی (ره ) در فکه شلمچه چه گذشت

به یاد آن مردان عاشورایی که با ذکر یا حسین (ع) خود دشمن بعثی را آنچنان در سرزمینت به خاک و خون کشیدند که دیگر کسی را جرائت رویارویی با مردان عاشورا نیست .
وقتی دلم به یاد سردارانی چون حمید باکری ، اکبر جوادی و ... می افتد بغض دلم را می شکند و مجال سخن را از زبانم می رباید.

ای شلمچه هرگز از یادم نمی روی .
جرا که در سرزمین تو یاران حسین 1400 سال بعد بار دگر به ندای هل من ناصر ینصرنی مولایشان گوش فرا دادند و نگذاشتند وجبی از خاک مقدس میهنشان که جای خون لاله های بسیاری در ان نقش بسته بود به دست انهایی بیفتد که هزاران سال پیش خون بر دل فرزندان مولایمان علی (ع) کردند
یادشان بخیر ...
ستاره ها رفتند و ما را همدم غربت و زرق و برق های شهر رنگین با جاذبه هاو لذت های دروغین نمودند ...
ای شلمچه امسال نیز کاروان راهیان سرزمینت با دلهایی پر از یادگاری از همرزمانت حضور پیدا کردند تا بر انچه بر تو گذشت اشک اه جاری سازند

و فکه ، حکایت آن وادی خشک و سوزان همچون بقیع در غربت تنهائی با ان خاکهای روانش ، تجلی کربلا ... و صد و بیست تن صنوبر پرپر شده ی بوستان ولایت از گردان حنظله ، تجلی گران حماسه "ارواح التی حلت بفناک"! ولی عجبا که چه زیبا عطشان سربازان مطیع مطلق مهدی فرو نشست و چه عاشقانه در میان رملهای داغ و سوزان فکه ، جام می از دست ساقی نوشیدند و سیراب شدند و بالهای خسته خویش را گشودند و رفتند و رفتند و رفتند ... و ما را در فراق رسیدن تشنه کام گذاشتند