تبلیغات
نورالزهرا ( س ) - دلنوشته یکی از راهیان نور / قسمت پنجم
نورالزهرا ( س )

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : مجید جعفری

آخرین پست ها

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دلنوشته یکی از راهیان نور / قسمت پنجم

و اما در قدم به قدم خاك طلائیه خون شهیدی ریخته شده و تو نمیتوانی جایی قدم بگذاری و با اطمینان بگویی اینجا كسی شهید نشده!
پس خلع نعلین میكنی و پابرهنه بر خاك مقدسی قدم مینهی كه فقط ملائكه می دانند آنجا شهیدان با خدا چه سودایی كردند... خاک طلائیه چه حس غریبی داری... دلم برایت تنگ می شود... بر آن گودال قتلگاه که ...

دلم برای شلمچه گرفته؛ چقدر دوست داشتم الان بر روی خاک پر مهر شلمچه می نشستم و آرام آرام اشک دیدگانم را جاری می ساختم و از ته دل مولایم را صدا می زدم. چقدر دوست داشتم الان بر روی خاک شلمچه روضه مادرم زهرا را نجوا می کردم.
کاش می شد فاصله ها را پشت سر گذاشت، کاش می شد جسمم را پیش روحم ببرم، وای که چقدر جسم از این دوری بی تاب است.
بدجوری دلم گرفته؛ امشب دلم برای شلمچه گرفته؛ امشب دلم برای بودن در آن زمین آسمانی گرفته.
ای جسم آرام باش، آرام؛ اگر اکنون تو را از روحت جدا کردم بی تابی نکن، اندکی صبر کن روز وصال خواهد رسید. اندکی صبر سحر نزدیک است.

شلمچه! دلم بی تاب است؛ تو را می خواهد؛ روحش را می خواهد؛صفای تو را می خواهد.
شلمچه! بی قراریم را ببین و مرهمی برایش بیاب، دلم را ببین دارد از درد دوری می میرد، دیگر تاب دوری ندارد، تو را می خواهد. بگو جوابش را چه بگویم. آرام نمی شود بگو چگونه آرامش کنم. دیگر در سینه ام قرار ندارد بگو چگونه در سینه حبسش کنم؟
شلمچه! دارم از درد فراق می میرم، این دیگر نفس های آخر من است. کمکم کن. چه بهایی را باید بپردازم تا دوباره در خاکت پا برهنه شوم؟ بگو تا با جان و دل تقدیمت کنم که دیگر تاب فراق ندارم.
شلمچه ! اشک هایم را می بینی؟ سوز دلم را می بینی؟ آتش قلبم را، خون دلم، بی تابی قلبم و عطش دلم را می بینی؟ همگی بهر جدایی از توست. اگر می خواهی نمیرم همین الان چاره ای برای قلب بی تابم بکن. مگذار در آتش این عشق بمیرم. نگذار به این زودی بمیرم. آخر هنوز یک کار ناتمام دارم، آخر هنوز منتظرم، منتظرم که سر زیر پای مولایم بگذارم و جانم را فدای او کنم؛ مگذار قبل از این که چشمم به دیدار جمالش روشن شود بمیرم.
شلمچه! تو را جان عزیزانت کاری بکن که این قلب بی قرارم آرام گیرد. دلم برایت گرفته کمکم کن. دلم برایت بی تاب است چاره ای کن.
شلمچه! هنوز منتظرم کاری بکن.