تبلیغات
نورالزهرا ( س ) - دلنوشته یکی از راهیان نور / قسمت هشتم و پایانی
نورالزهرا ( س )

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : مجید جعفری

آخرین پست ها

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دلنوشته یکی از راهیان نور / قسمت هشتم و پایانی

به یاد اروند کنار
جسم های پاک شهدا را به امانت گرفتی تا خاستنی تر باشی...
شهدا را در برگرفتی تا كوثری شوی،تا عاشقان از عطر وجودشان بوی كارون را از فرسنگها فاصله حس كنند و مشام های بوی خوش حضورشان را با طراوت روزهای عملیات كربلای 4 و ۵ والفجر8 در هم آمیزند و یاد آن یاران سفر كرده و لحظات آسمانی را زنده نگه دارند.
ای اروند:
بغضی كه در موج هایت نهفته است،كه آنها را قوی تر و وحشتی تر به ساحل می كوبد عشق را زمزمه می كند و عاشقان را گرفتار نجوای آسمانی خود میكند.
آنزمان كه عاشقان قدم بر امواج خروشان تو گذاردند می دانستند این قدرت را داری كه روزی پیام آور عشقشان باشی.
امانتدار خوبی بودی. عشقشان را در دل موج هایت پنهان كردی و چشمشان را در اعماق وجودت جای دادی. تو آنها را آنگونه كه خواستند پذیرفتی
تو پلی شهری برای عبور آنان از خود و رسیدن به معشوق خود. حال آنكه دیگران بدنبال پلی هستند برای عبور از تو …!!!

بوسه ای به گرمی تركش ، به داغی سوزش... از كمان دو ابرو بگویم ؛ كه پیوستگی اش را مدیون رد قناسه بود . . . از تن و تانك و رد شنی بر روی پیكر لاله ها . . . گر چه آنجا صدای گلوله های سربی فراوان بود ولی صدای بال فرشته ها را نیز قابل شنیدن بود ! كاش آنجا بودی و معراج شقایق ها را می دیدی . . . كاش آنجا بودی و سر بریدن لاله ها می دیدی اما كسی برای ماندن نیامده بود ! كاش آنجا بودی شبهای عملیات كه خورشید حكمرانی می كرد ؛ را میدیدی ! سخت است بخواهی از زیبایهای دنیا بگذری ، ولی كاش آنجا بودی كه آنان از بهترین چیزی داشتند
گذشتند ! كاش آنجا بودی و میدیدی بازار گرم شفاعت را ،كه میگفتند " حلالم كن برادر . . . "
كاش انجا بودی و از لحظه های تنهایی از دیدن صحنه های " الهی العفو " لذت مبردی
كاش انچا بودی و وقت غروب می شد میدیدی ؛ با دلهایی شكسته پر می كشیدند تا علقمه و زمزمه می كردند : یا عباس(ع) . . . و از هر تپش قلبشان : یا حسین (ع ...( برایت از گاز خردل می گویم ، از آن لحظه ای كه نفس دیگر یاری نمی كرد و ریه ها بوی ملكوت می گرفت . . .
كاش انجا بودی هوای شرجی كارون را با گاز خردل و عامل خون و ... حس میكردی ، نه كاش سرمای غرب تا مغز استخوانم میرسید اما با گرمای لبخند همسنگرت تا عمق وجودت گرم میشد چقدر دلت هوای رمل های فكه را كرده است؟

مگر ما را چه شده است پاهایمان به بند دنیا گیر كرده است و از آن همه زیبائی خبری نیست راستی چقدر دلت هوای اروند را كرده ، هوای غواص ها ، والفجر هشت ، هوای مین های والمری و تله های خورشیدی و بدن های پاره پاره ، موج خون درد . . . كاش آنجا بودی مجنون را میدید ، یاد تنهاترین جزیره عالم ، تنهاترین جائی كه وجب به وجب آن با موشك توپ و كاتیوشا شخم زده شد و با خون شهیدان آبیاری شد یاد هورها و نی ها . . . چقدر زمزمه ها اینجا زیاد است . . . یاد شهدای گردان تخریب ، یاد اكبر جوادی ؛ بهمن كدخدائی یونس لطفی . . . یاد گردان حبیب ابن مظاهر ، گردان امام حسین ، و یاد فرمانده دلیرش اصغر قصاب و یاد لشكر عاشورا پر از لاله های پرپر . . . یاد حمید و مهدی باكری و مرتضی یاغچیان و..... و یاد نه دیگر بس است ، یادها هجوم آورده اند و من نام كسی را دیكر به یاد ندارم. . .
كاش آنجا بودی برای کالای جسمت خریداری داشتی
.. . .
كاش آنجا بودی كاش آنجا بودی كاش آنجا بودی
كاش آنجا بودی

بیا به خانه آلاله ها سری بزنیم

ز داغ با دل خود حرف دیگری بزنیم

به یک بنفشه صمیمانه تسلیت گوییم

سری به مجلس سوگ کبوتری بزنیم...