تبلیغات
نورالزهرا ( س ) - معرفت امام زمان ( عج ) قسمت سوم
نورالزهرا ( س )

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : مجید جعفری

آخرین پست ها

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

معرفت امام زمان ( عج ) قسمت سوم

...سئوال این است که آیا معرفت به معنای علم است؟ در این‌جا به مناسبت به یک قانون بسیار ساده ولی بسیار کاربردی اشاره کنیم. ببینید! "اگر دو واژه حاکی از یک مفهوم باشند، در قرآن الزاماً باید با یک واژه مطرح شوند، نه دو واژه". اگر در قرآن، دو واژه به ظاهر شبیه هم یافتیم، مطمئن باشیم که تفاوتی با هم دارد. پس نتیجه می‌گیریم که "معرفت" به معنای "علم" نیست، زیرا هم واژه "علم" در قرآن به کار رفته است و هم واژه "معرفت" به کار رفته است.

اگر ما در بین مشتقات واژه عرف، دو واژه "معروف" و "معرفه" را جدا کنیم، بیست و هشت آیه دیگر باقی می‌ماند که حاکی از دیگر مشتقات "واژه عرف" می‌باشد. پس معرفت به معنای علم نیست. لذا در قرآن هر جا که صحبت از معرفت شده است ما نباید آن را به معنای "علم و دانسته" در نظر بگیریم. خداوند در سوره بقره آیه 89 می‌فرماید: وَ لَمّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذینَ کَفَرُوا فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الْکافِرینَ. و یا در سوره بقره آیه 146 می‌فرماید: الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَریقًا مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُون این دو آیه حاکی از این است که وقتی کتاب آسمانی بر مردم نازل شد، مردم این کتابها را می‌شناختند و کاملاً هم می‌شناختند. در آیة دوم مطرح می‌شود که مردم این کتابها را مانند فرزندانشان می‌شناختند ولی با این حال آن را قبول نکردند. در آیه 89 سوره بقره، صحبت از "کفر بعد از عرفان" است، در آیه 146 صحبت از "کتمان حق بعد از عرفان" است. خب، در این دو آیه، "معرفت" به چه معنا است؟ در آیه 146 دقت بفرمائید: خداوند می‌فرماید: یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ یعنی آن را مانند فرزندانشان می‌شناختند. ببینید! شما "فرزند خودتان" را "می‌بینید" و "افراد هم سن و سال فرزند خودتان" را هم "می‌بینید". تا اینجا مقوله "دیدن" مطرح است و ما می‌دانیم که "علم" محصول "دیدن" و محصول "بصر" است. اینکه شما فرزند خودتان را می‌بینید و دیگران را هم می‌بینید، این "علم" می‌شود. ولی در مقایسه بین فرزندتان و افراد هم‌سن و سال او، شما نسبت به فرزند خودتان شناخت بیشتری دارید. شما وقتی فرزندتان را می‌بینید، "گذشته او" در ذهن شما تصویر می‌شود و خاطراتی از گذشته او مدنظر شما است. "ارتباط" فرزندتان با خودتان را می‌دانید. شما "احوالات" بین فرزندتان و خودتان را می‌دانید، شما "نسبت" فرزندتان با خودتان را می‌دانید. اینها یک چیزی فراتر از "علم" است. شما نسبت به فرزندتان، فقط یک مشت ظواهر را نمی‌دانید، بلکه علاوه بر این، شما "ارتباطات" را هم می‌دانید. پس در اینجا می‌توانیم معرفت را به این صورت معنا کنیم که معرفت به معنای "علم" به اضافه "یافتن ارتباطات" است. معرفت به معنای "علم به ظاهر" به اضافة "علم به ارتباطات" است. به معنای "علم ظاهر" به اضافه "تطبیق دادن و نتیجه گرفتن" است. مشابه این ماجرا، در ماجرای یوسف(ع) اتفاق افتاده است. به عنوان مثال، در سوره یوسف آیه 58 اینطور آمده است: وَ جاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ برادران یوسف بر یوسف وارد شدند، پس یوسف نسبت به آنها معرفت پیدا کرد. در اینجا منظور این نیست که یوسف برادران خود را دید، زیرا همانطور که یوسف دیگران را می‌دید، آنها را هم می‌دید، ولی در آنها چیزی یافت که "فراتر" از آن چیزی بود که در دیگران یافت. یعنی زمانی که به آنها نگاه کرد، از ظواهر صورت و برخی نشانه‌ها، نتیجه هایی گرفت. از برخی ظواهر نتیجه گرفت که اینها برادرانش هستند و خاطرات گذشته برای او تجدید شد و سپس این خاطرات را نیز نقل می‌کند. "نسبتِ برادرانش با خودش" را در ذهنش مرور کرد...