تبلیغات
نورالزهرا ( س ) - خلاصه ای از زندگانی معارفی عابس بن ابی شبیب شاکری
نورالزهرا ( س )

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : مجید جعفری

آخرین پست ها

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

خلاصه ای از زندگانی معارفی عابس بن ابی شبیب شاکری


عابس بن ابی شبیب شاکری

اشاره

یکی از آثار خوب مطالعه و بررسی تاریخ و سرگذشت پیشینیان این است که نه تنها ما را بر بسیاری از فراز و نشیبهای زندگی افراد و گروه ها و طوایف و قبایل و نحوه عملکردهایشان آگاه می سازد و در بسیاری از موارد، سرمشق زندگی آیندگان را نیز ترسیم می کند. از این رو آگاهی یافتن بر زوایای مجهول مردانی با تقوا و زاهد و شب زنده دار همچو عابس بن ابی شبیب شاکری نقش مهمی را در ساختن فرد یا جامعه خواهد داشت. شخصیتی که در عین زهد و تقوی و تهجدش با جریانات سیاسی آن روز آشنایی کامل داشته و با حمایتهای بی دریغ خود از علی علیه السلام در جنگ صفین و پشتیبانی از مسلم بن عقیل در کوفه و جانبازیهایش در کربلا درس خوبی را به دشمن داده است. اینک در این نوشتار کوتاه نگاهی گذرا به نقش مهم عابس خواهیم داشت.

خاندان

عابس فرزند ابی شبیب بن شاکر شاکری است و از طایفه بنو شاکر شمرده می شود که در حقیقت تیره ای از طایفه همدان است.

این طایفه از جمله قبایلی بودند که اخلاص و وفاداری شان به علی(ع)بسیار مشهور است. و همین اخلاص و ولایشان باعث آن همه رشادتها و فداکاری ها در جنگ صفین بود. امیرمومنان(ع)در تقدیر وستایش از بنو شاکر در صفین فرمود:

«لو تمت عدتهم الفا لعبدالله حق عبادته »

اگر عده آنها به هزار می رسید، خداوند به حقیقت عبادت می شد.


.

عابس از رجال شیعه، رئیس، شجاع، خطیب، عابد و متهجد بوده است.

و به نقل شیخ طوسی، یکی از یاران امام حسین(ع)که در کربلاهمراه آن حضرت به شهادت رسیده است و در زیارت ناحیه و رجبیه براو سلام داده شده است.

همراهی با علی(ع)در جنگ صفین

عشق و ولایی که عابس به اهل بیت(علیهم السلام)و خصوصا علی بن ابی طالب(ع) داشت، وی را بر آن داشت تا ندای امامش را لبیک گفته،در جنگ صفین حضور یابد و نقش به سزایی داشته باشد. و هنگامی که با دشمن خدا در کربلا به جنگ می پردازد، ربیع بن تمیم همدانی به یاد دلاوریهایش در جنگ صفین می افتد و چنین می گوید: وقتی عابس رادیدم به طرف ما می آید، وی راشناختم; زیرا قبلا او را در مغازی و جنگها و خصوصا در جنگ صفین دیده بودم و از شجاعترین مردم بود...

مجروحیت از ناحیه پیشانی در جنگ

بسیاری از تاریخ نویسان به تبعیت از طبری نوشته اند که برپیشانی عابس بن ابی شبیب اثر ضربتی بود; اما نه او و نه دیگران هیچ اشاره ای به علت این ضربت و این که در کجا برپیشانی عابس وارد شده نکرده اند. جالب این است که این ضربت در جنگ صفین دررویارویی و جنگ بادشمنان خدا وارد شده است که برخی امثال طبری کلمه صفین را از روی عمد یا اشتباها انداخته اند. چنانچه حائری عین نقل طبری را آورده اما با اضافه کلمه صفین وی می نویسد:

«ثم مضی بالسیف مصلتا نحو القوم و به ضربه علی جبینه یوم صفین فطلب البراز. »

عابس با شمشیر کشیده به طرف سپاه دشمن رفت در حالی که اثرضربتی بر پیشانی اش از جنگ صفین مانده بود.

جالبتر این که این ضربت به پیشانی عابس اصابت کرده که نشان دهنده شجاعت و دلیری این مرد بزرگ و قهرمان بوده است.

نقش عابس در حوادث کوفه

تاریخ به خوبی نشان می دهد که عابس از کسانی نبود که خود رااز حرکت و قیام مردم در کوفه دور بدارد. او با داشتن سوابق درخشان در جنگ صفین باردیگر باآمدن سفیر و نماینده امام حسین(ع)در کوفه به وظیفه اسلامی خود که حمایت از مسلم بن عقیل بود. عمل کرد. دونکته ای که مورخان در این راستا ثبت کرده اند،عبارت است از:

1- سخنان پرشور در تایید مسلم

پس از ورود مسلم بن عقیل به کوفه و استقرار در منزل مختاربن ابی عبیده و قرائت نامه امام حسین(ع)بر شیفتگان ابی عبدالله(ع)، عابس از جای برمی خیزد و در آن جمعی که برای بیعت حضور پیدا کرده بودند، چنین اظهار می دارد:

اما بعد، من خبر نمی دهم شما را از مردم و نمی دانم چه در دل ایشان است و مغرور نمی سازم شما را به ایشان، به خدا سوگند که من خبر می دهم شما را از آنچه که نفس خود را برآن آماده کرده ام،به خدا قسم که جواب دهم شما را هرگاه مرا بخوانید و کارزارخواهم کرد، البته با دشمنان شما. و پیوسته دریاری شما شمشیرمی زنم تا خدا را ملاقات کنم و مزد از کسی نخواهم جز از خدا.

این سخن چنان در دیگران اثر گذاشت که بلافاصله حبیب بن مظاهراز جای برخاسته، سخنان عابس را چنین تایید می کند:

«رحمک الله فقد قضیت ما فی نفسک بواجز من قولک والله الذی لااله الا هو علی مثل ما انت علیه

خدا تو را رحمت کند ای عابس، همانا آنچه را در دل داشتی، به بیان کوتاهی اداکردی، قسم به خدا، من نیز با تو هم عقیده ام.

2- پیک مسلم به امام حسین(ع)

نقش دوم عابس بن ابی شبیب این بود که وی ماموریت یافت نامه حضرت مسلم بن عقیل را که در باره اوضاع کوفه و بیعت آنها نوشته بود، به مکه خدمت امام حسین(ع)ببرد.

استاد باقر شریف قرشی می نویسد: «عابس به همراه عده ای از اهل کوفه، نامه مسلم بن عقیل را جهت تسلیم به امام حسین(ع)به مکه برد و ضمن تسلیم نامه به امام(ع) گزارشی از ورود مسلم و اجتماع مردم جهت بیعت با او، دادند که حضرت با دریافت نامه و گزارش پیک مسلم آماده سفر به کوفه شد

همسفر امام حسین(ع)از مکه تا کربلا

در این که عابس بن ابی شبیب پس از تسلیم نامه به امام حسین(ع)بار دیگر به کوفه برگشته باشد، ظاهرا هیچ مورخی به آن اشاره نکرده و تصور هم نمی شود که وی به کوفه برگشته باشد. عابس در مکه ماند و با کاروان امام حسین(ع)بود تا همراه آن حضرت وارد کربلا شد. علامه مازندرانی می نویسد:

«وکان مع الحسین الی ان نزل معه کربلا مع شوذب

همراه حسین بن علی(ع)بود تا این که همراه آن حضرت در کربلافرود آمدند.

نقش عابس در کربلا

همان گونه که از بیانات عابس بن ابی شبیب پیدا بود، وی خودرا آماده فداکاری و جانبازی در راه سبط پیامبر و تحقق آرمانهای آن حضرت کرد. بدین جهت دست از همه چیز شسته و با حضرت به کربلارفت تا این عقیده راسخ را به اثبات برساند و جانش را فدای ابی عبدالله(ع)کند.

عابس هم خود و هم شوذب را که آزادشده شاکر و یکی از بزرگان و شجاعان کوفه که در سفر، عابس را همراهی کرده بود. آماده کردتا او هم به فیض شهادت برسد.

تشویق عابس از شوذب

در روزعاشورا شوذب را که همراه خود به کربلا آورده بود.

مخاطب قرار داده، می گوید: ای شوذب! امروز چه در خاطرداری؟ شوذب گفت:

می خواهی چه در خاطر داشته باشم؟

قصدکرده ام با تو در رکاب پسر پیامبرخدا(ص)مبارزه کنم تا کشته شوم. عابس گفت:

گمان من هم به تو همین بود. هم اکنون به خدمت آن حضرت بشتاب تا تو را چون دیگر یاران در شمار شهدا به حساب گیرد; زیرادراین ساعت اگر کسی همراهم بود که من به او ازتو نزدیکتر بودم به رفتنش بسیار خرسند می شدم، بدان که از پس امروز چنین سعادتی به دست هیچ کس نیاید. بدین جهت، سزاوار است در چنین روزی در حدتوان به دنبال اجر و ثواب برویم، زیرا از پس امروز عملی درکارنیست و روز جزا فرا می رسد. شوذب خدمت حضرت شتافت و پس از رخصت میدان رفتن، سلام وداع گفته، روانه میدان شد و جنگید تا به فیض شهادت نائل آمد.

آخرین دیدار و آخرین سخن با معشوق

پس از شهادت شوذب، عابس بن ابی شبیب نزد امام شتافته، نخست سلام کرد و سپس عرضه داشت: یا اباعبدالله! هیچ آفریده ای چه نزدیک و چه دور، چه خویش و چه بیگانه در روی زمین در نزد من عزیزتر و محبوبتر از تو نیست و اگر قدرت داشتم این ظلم و ستم وکشتن را از تو دفع کنم... در آن سستی نمی کردم و آن را به پایان می رسانیدم. آنگاه آن حضرت را سلام داد و گفت: گواه باش که من بردین تو و دین پدرت هستم. سپس راهی میدان شد.

عابس در میدان نبرد

هنگامی که عابس بن ابی شبیب پا به میدان نبرد گذارد در حالی که ضربتی برپیشانی او رسیده بود، ربیع بن تمیم که مردی ازلشکر عمربن سعد بود. تا نگاهش به عابس افتاد، بی درنگ او راشناخت و چون سابقه دلاوری های او را از جنگ صفین در ذهن داشت بی اختیار فریاد زد:

«هذا اسد الاسود، هذا ابن ابی شبیب...»

این شیر شیران است، ابن عابس بن ابی شبیب است. هیچ کس به جنگ او نرود و گرنه از جنگ او به سلامت نرهد.

علامه مجلسی اضافه می کند: عابس فریاد می کشید: «الا رجل،الا رجل; آیا هماوردی نیست، آیا مردی نیست که به جنگ من بیاید؟»لشکر ابن سعد همچنان از نزدیک شدن به او خودداری می کرد، این کار برابن سعد ناگوار آمد. بدین جهت، فریاد کشید: او راسنگباران کنید. سپاه به دستور او از هرسو عابس را سنگ باران کردند. عابس که چنین دید زره از تن دور کرد و کلاه خود را ازسربیفکند.

شمشیر به دست، مردانه وارد کارزار شد.

ربیع گوید: چون چنین دیدم، به عابس گفتم:

آیا پرهیز نمی کنی و وحشتی نداری که در گرماگرم جنگ سربرهنه ای؟! عابس در پاسخ گفت: آنچه از سوی دوست به دوست برسد،آسان است.

ربیع می گوید: به خدا قسم می دیدم که عابس به هر طرف که حمله می کرد، زیاده از دویست تن از پیش او می گریختند و بر روی یکدیگرمی ریختندبه تعبیر مرحوم ملاحبیب الله شریف(به نقل از برخی راویان):

«فوالله لقد رایت الناس یجفلون من بین یدیه کما یجفل الغنم من الذئب وهو یفرس فیهم مثل الاسد و هو یضربهم یمینا و شمالا فقتل منهم تسعمائه فارس

به خدا قسم، دیدم لشکر را در پیش انداخته و ایشان چنان فرارمی کردند مانند گوسفندانی که از گرگ فرار می کنند و او مانند شیرژیان میزند و می کشد و از چپ و راست می اندازد. او همچنان می غریدو می رزمید تا آن که لشکر ازهرسو او را به محاصره خود در آورده و از کثرت جراحت سنگ و زخم شمشیر و سنان وی را از پای درآوردندو به شهادت رساندند.

نزاع برای بریدن سرعابس

پس از شهادت عابس، دشمن به طرف پیکر پاکش شتافته تا سر مقدسش را از بدن جدا کند; اما سخت به نزاع افتادند، زیرا هریک می خواست خودش این کار را انجام دهد. عمربن سعد که این اختلاف رامشاهده کرد، برای قطع نزاع، خود آمد و سرعابس را از تن جداکرد.

به نقل ربیع، چون سر او را بریدند، جماعتی از دلاوران هریک می خواست کشته شدن عابس را به خود نسبت دهد. عمربن سعد گفت: بی جهت نزاع نکنید; زیرا هیچ یک به تنهایی او را نکشته، همگی درکشتن او دست داشتید.

پرتاب کردن سرعابس به سوی امام حسین(ع)

گرچه روشن نیست عمر بن سعد از پرتاب کردن برخی سرهای شهدا به سوی امام حسین(ع) چه هدفی را دنبال می کرد، اما این روشن است که وی سرمقدس سه تن از شهدا را به طرف امام حسین(ع)پرتاب کرد:

1- عبدالله بن عمیر کلبی.

2- عمروبن جناده.

3- عابس بن ابی شبیب شاکری.

پایان زندگی عابس

این بود خلاصه ای از زندگی و راه و روش این مرد باوفا و بااخلاص و این مرد بی نظیر و استثنایی. آری، سلام برتو ای عابس، ای که سراسر زندگی ات برای ما درس اخلاق بود و راه و رسم زندگی. به آیندگان تفهیم کردی که عبادت و شب زنده داری بدون ولایت اهل بیت(علیهم السلام)هیچ معنی و مفهومی ندارد و زندگی راهبانه ای که در عبادت و گوشه نشینی و کناره گیری از مردم بدون درک مسایل سیاسی زمان و شناخت ولی امر دوران خلاصه شود، جز زیان و از دست دادن ایمان چیز دیگری در برنخواهد داشت